خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





این که چهار پنج سال بیشتر نداره

    رفته بودم داروخانه ی فامیلمون. نشسته بودم روی صندلی و تو حال خودم بودم که آقایی با کودکی در بغل سراغم آمد. فهمیدم فامیلمون به او گفته سوال پزشکی خود را از من بپرسه. وارد صحبت با آقا شدم. 

    - سلام جانم. بفرمایید. در خدمتم. 

    - دکتر من پسرم هشت سالشه. در مورد سرماخوردگیش..

    حرفش رو قطع کردم. گفتم همین بچه رو میگی که توی بغلته؟

    -گفت نه این فرزند کوچک منه. اون بزرگه خونه است. 

    به بچه نگاهی انداختم. دیدم انگاری در تشخیص سن سوتی داده ام. اومدم درستش کنم، رو به پدر کردم و با اطمینان گفتم:

    -  اِ حواسم نبود. این که چهار پنج سال بیشتر نداره. 

    پدر که خودش رو آماده کرده بود تا با لحنی جدی وضعیت سرماخوردگی فرزندش رو  به طور کامل به من توضیح بده. به حرفم زیاد دقت نکرد. فقط با بی میلی گفت:

    -   نه دکتر. این بچه یک سال و نیمشه. اون بزرگه که سرما خورده خونه است.... بعدش شروع کرد به توضیح بیماری فرزندش. 

    از یک طرف به تشخیص دقیق! خودم خنده ام گرفته بود و از طرفی لحن جدی و مصمم آقا نمیگذاشت که بزنم زیر خنده. با زحمت زیاد خنده ام را نگه داشتم و به چند دقیقه بعد موکول کردم.  

    بعداً برای خودم یک محاسبه سرانگشتی کردم . دیدم حدود 433 در صد اشتباه محاسباتی داشتم! خوب پیش می آد دیگه.


       


    این مطلب تا کنون 11 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : خنده ,
    این که چهار پنج سال بیشتر نداره

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر